...:: www.sobh.org ::...
 
جمعه 21 اسفند 1388   

 > نجوا با شهدا


 12/1/1388

تاريخ:

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:تخريبچي

خوشبحالتون كه رفتيد منم با خودتون ببريد....

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 

 19/12/1387

تاريخ:

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:عاشق ياران عاشق

ازسال گذشته تا امسال انتظار كشيدم تا بيام و باز با شما بيعت كنم ، نميدونم با اين بار گناه باز لياقت حضور در محضر شما رو دارم يا نه ، ولي ميدونم شهدا بزرگتر از اين حرفان ، منتظر دعوتنامه شما هستم .

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 

 19/12/1387

تاريخ:

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:شريفه

درددل

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 

 19/12/1387

تاريخ:

atfo_36@yahoo.com

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:راهي ديار عشق

شهدا نمي دانم آنچه را بايد بدانم ياريم كنيد تا بدانم آنچه مي دانيد.

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 

 9/12/1387

تاريخ:

madani356@yahoo.com

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:ع - مدني

اولياي خدا سلام انصار رسول خدا سلام ياران امام زمان سلام سربازان رهبر سلام شما را به خدا نظرتان را از ما بر نگردانيد و دعا كنيد خوب زندگي كردن را ياد بگيريم و به شما بپيونديم

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 

 26/11/1387

تاريخ:

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:mahnaz

سلام شهدا حرف زياد دارم گله از خيلي ها كه قول الكي ميدن ولي عمل نميكنن راسته كه ميگن واسه رفتن به مهماني لاله ها بايد اشنا داشته باشي شهدا دلم واسه غروب زيباي شلمچه تنگ شده

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 

 22/11/1387

تاريخ:

f.asadi2008@yahoo.com

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:گمشده اي كه پيداشد

راستي نا ديدني ها ديدني است...!!!

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 

 19/11/1387

تاريخ:

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:گمشده اي كه پيداشد

راستي ناديدني ها ديدني ست..................................

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 

 19/11/1387

تاريخ:

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:گمشده اي كه پيداشد

سلام شهداي عزيزم. ميدونم صدامو ميشنويد يادتون هست چقدر گريه كردم كه شمارو ببينم چقدر گريه كردمو گفتم به من هم افتخار بدين تا دركتون كنم حس كنم كنارم هستين . حالا مي فهمم لحظه لحظه كنارك بودين اين من بودم كه حضور شما رو نفهميدم اما... اما حالا درك مي كنم چون منو انتخاب كردين من از طرف شما انتخاب شدم تا به مسافراي شما خدمت كنم افتخار از اين بالاتر شما منو به خودم اوردين بهم آدم بودن رو ياد دادين چرا منو در حالي كه سرگرم گناه بودم از خونه شيطون كشوندين يادواره شهدا؟؟؟؟ چون مي خواستين با شما باشم حاجي جون(شهيد همت)، شهيد خرازي، شهيد زين الدين، شهيدمهدي و حميد باكري،شهيد متوسليان،شهيد چمران، شهيدآويني، شهيد كاظمي و .... خيلي بزرگيد ازتون مي خوام واسطه بشيد و از خدا بخوايد كه شهادت در راه خودشو نصيب ما هم بكنه

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 

 18/11/1387

تاريخ:

h_niki55@yahoo.com

آدرس الکترونیکی:

نام و نام خانوادگی:حسن نيكدل

بسم رب الشهدا والصديقين سيري در زندگي دو شهيد يكي معلم وديگري شاگرد وهر دو مدرس درس شهادت براي ما، هر دو معلم ايثار وفداكاري براي ما در راه ماندگان، عزيزاني كه با نيروي ايمان وبا عشق به الله خون پاكشان را بر زمين ريختنند كه لاله هاي روئيده از آن برگهائي است از فرهنگ اسلام خوب دقت كنيد در لاله زار شهيدان بنگريد: علم ،ايمان،ايثار و شهادت را فرياد ميزنند لاله هاي خونين جوشيده از خون اين شهيدان گلبرگهائي است كه بر روي هر برگي از آن پيامي ومسئوليتي نوشته شده پيامي كه: با چشم آگاهي وبا حافظه ايمان وبا تخصص تعهد قرائت ميشود برروي برگي زبرگهاي اين دولاله خونين نوشته شده است است هان اي برادران در زماني زندگي ميكنيد كه حاكميت الله در آن برقرار شده براي بر اندازي همه نظامات غير الهي لباس رزم ‍‍0 جهاد اكبر0 را بپوشيد هيچ مي داني لباس رزم در جهاد اكبر چيست؟ نميدانم قلم مينويسد اخلاق اسلامي، خودتان فكر كنيد................... ما با لباس رزم اخلاق اسلامي به جنگ ديو هواي نفس ميرويم و اگر اين لباس را بطور كامل بر ،بدن پوشانده باشيم هيچ تير هواي نفس بر آن موثر نخواهد افتاد بگذريم برگ برگ مسئوليت عظيم شهدا ويا يك شهيد را نميتوان در قالب كلمات گنجاند ،آخر مگر ميشود دريائي را در كوزه جاه داد؟ نه نميشود ولي كجائم آب دريا را اگرنتوان كشيد همه به قدر تشنگي بايد چشيد اينجا سخن از شهيداني است كه در شوق ديدار معبود لحظه شماري ميكردند لحظه را در ياد خدا سپري ميكردند، دنيا دون اين روحهاي پاك را نتوانسته بوددر خود محصوركند خوشحالي آنها جائي بود كه حكمي از از احكام خدا جاري گردد و تحمل همه رنج و زحمات از ناحيه آنها هم راهي بود كه آنها براي تقرب بخدا انتخاب كرده بودند معلم شهيد دهقان و شهيد نيكدل دو ياري كه نه تنها در حياتشان با هم در رابطه بودند بلكه اين دوستي و رفاقت رابه آن 0سرا0نيزادامه دادند چه زيباست نامه اي كه شهيد نيكدل بعد از شهادت شهيد دهقان براي او مينويسد و بعد از آنكه جملاتي رابا روح شهيد دهقان درميان ميگذارد ،در حالي كه پيداست در فضاي عرفاني سير ميكرده مينويسد: تو معلم من بودي تو درس شهادت را به من آموختي من هر گز با تو قطع رابطه نخواهم كرد چه زيبا به اين كلام عمل نمود وبه اين آرزو قلبي خود رسيد . شهيد دهقان در تاريخ 9/9/1360 هنگامي به شهادت رسيد كه مزدوران بعثي با گلوله سر او را هدف گرفته بودند چرا كه او در سر شور حسيني داشت و برلب آياتي از قرآن را تلاوت مينمود و شهيد نيكدل بتاريخ 1/12/1360 در تداوام راه معلمش در حالي به شهادت رسيد كه سلاح خصم ميان سر وبدن او جدائي انداخته بود ويكي از همرزمانش ميگفت در آخرين پر زدنهايش بسوي ملكوت اعلي دو زانو ،زد و رو به كربلاي حسين دستهاي خود را بالا كرد و....................... پيكر پاكش بعد از 3ماه شناسائي گرديد و همانطور كه خود نيز گفته بود 0 اگر اين سر در راه حسين فدا نشود سر نيست 0 با اين كلامش عينيت بخشيد روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد

نظر شما در مورد اين مطلب    0 نظر

 


  1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدي