|
حکمت غیبت
ـ امتحانِ درجه تسليم در
برابر اراده خدا:
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «إنّ وجه
الحكمة فى ذلك لاينكشف اِلاّ بعد ظهوره، كما لا
ينكشف وجه الحكمة لما اتاه الخضر من خرق السفينة،
و قتل الغلام و اقامة الجدار لموسى
(عليه السلام)
اِلاّ وقت افتراقهما.»( [16] )
«وجه حكمتى كه در غيبت حضرت مهدى
(عليه السلام) هست
جز بعد از ظهورش، معلوم نمىگردد. چنانكه وجه
حكمتى كه در افعال حضرت خضر بود نسبت به سوراخ
كردن كشتى و كشتن پسرك و برپا داشتن ديوار نيمه
خراب، براى حضرت موسى (عليه السلام) جز در وقت جدا
شدن آن دو ظاهر نگشت.»
ذكر جريان ملاقات حضرت خضر (عليه السلام) و حضرت
موسى (عليه السلام) در كلام امام صادق(عليه
السلام)، اشاره به اين نكته دارد كه مأموريت حضرت
موسى (عليه السلام)
از جانب خدا، براى درك حضور و
همراهىِ حضرت خضر (عليه السلام)، به منظور آزمايش
ميزان تحمّل او در برابر امور ناشناخته و درجه
تسليم او در مقابل حكمت هاى پوشيده هستى، صورت
گرفت.
غيبت حضرت مهدى (عليه السلام) نيز مى تواند صدها
حكمت پنهان داشته باشد كه جز در موقع ظهور آن حضرت
روشن نمى شوند. آنچه مطلوب است تسليم در برابر
اراده الهى است كه اين غيبت را تقدير فرموده است.
2 ـ بيم از كشته شدن:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «براى حضرت
قائم قبل از ظهورش، غيبتى هست» زراره گويد پرسيدم:
چرا؟
فرمود: «يخاف على نفسه الذّبحة. از كشته شدن خويش
مى ترسد.»( [17] )
از آن رو كه حضرت مهدى (عليه السلام) آخرين امام
معصوم است و همچون امامان گذشته نيست كه اگر كشته
شد، امامى ديگر جانشين او شود. او بايد بماند تا
آن زمان كه شرايط لازم براى حكومت جهانى اسلام و
قرآن پيش آيد. قيام نمايد و دنيا را از عدل و داد
پر كند، مردمى كه طى بيش از دو قرن ثابت كردند كه
هر امامِ هدايت را، يا به شمشير يا به زهر، از بين
مى برند، بى گمان اگر حضرت مهدى
(عليه السلام)غيبت
نمى كرد، او را نيز به سرنوشت پدران بزرگوارش دچار
مىكردند. خصوصاً ملوك بنى عباس كه از مدتها قبل،
توطئه ها كردند و در مقام كشتن او بر آمدند و با
توجه به همين دسيسه ها بود كه خداوند عزوجلّ حتّى
ولادت حجّت خويش را به صورت پنهان قرار داد.
ذكر اين حكمت نشان مى دهد كه تا زمان حتمى شدن
قيام، هر زمان ديگرى، خطر كشته شدن امام
(عليه
السلام) را به همراه دارد و كشته شدن امام
(عليه
السلام)، كشته شدن پيام اوست، كشته شدن اسلام است
كه خدا هرگز به آن رضايت نخواهد داد.
3 ـ الطاف خفيّه پروردگار:
الف) خداى تبارك و تعالى به دنبال امتحانى
طولانى در كيفيت برخورد مسلمانان با اولياى الهى
وجود شريف حضرت مهدى (عليه السلام) را، در پس پرده
غيبت قرار داد. از آن رو كه مىدانست اگر در چنين
شرايطى او را ظاهر گرداند، از اكثر مردم، تعدّيات
و تجاوزات مختلفى در حق او صورت خواهد گرفت كه به
موجب آن، مستحق عقوبات الهى خواهند شد. پس ولىّ
خود را از ديدگان مردم پنهان داشت تا بدين وسيله
وجود و حضور او كه چشمه رحمت است، مايه نقمت
نگردد.( [18] )
ب) ابراهيم كرخى گويد به امام صادق
(عليه السلام)
عرض كردم: خدا امرتان را اصلاح كند، آيا على(عليه
السلام) در دين خداى عزّوجلّ قوى نبود؟ فرمود:
«چرا».
گفتم: پس چگونه مخالفين بر او غلبه يافتند و چرا
آنان را دفع نكرد و چه چيزى او را باز داشت؟
فرمود: «آيهاى در كتاب خدا مانع او شد.» پرسيدم:
چه آيه اى؟
فرمود: «قول خداوند عزّوجلّ: «لوتزيّلوالعذّبنا
الذين كفروا منهم عذاباً اليماً».( [19] )
«اگر مؤمنان و كافران از هم جدا مى شدند، كافران
را به عذابى دردناك دچار مى كرديم».
به موجب اين آيه، خداوند در اصلاب مردم كافر و
منافق وديعتهايى دارد كه همان فرزندان صالح هستند
و از نسل آنان پديد مى آيند، از اين رو على
(عليه
السلام) آن پدران را نمىكشت تا آنكه وديعت هاى
الهى خارج شوند. بعد از خروج آن ودايع بود كه بر
هركس از آنان غلبه مىيافت او را مىكشت و چنين
است قائم ما اهل البيت كه ظهور نمىكند تا آنكه
همه نسلهاى پاك و مؤمن كه وديعت هاى خدايند، ظاهر
شوند. آن زمان است كه ظهور مى كند و بر هركس غلبه
يابد مىكشد.»( [20] )
ج) امام صادق (عليه السلام) فرمود: «يا عمار
الصدقة و اللّه فى السر افضل من الصدقة فى
العلانية و كذلك عبادتكم فى السر مع امامكم
المستتر فى دولة الباطل افضل، لخوفكم من عدوكم فى
دولة الباطل».( [21] )
«اى عمار! هم چنان
كه صدقه پنهانى بهتر از صدقه
آشكار است، عبادت پنهانى شما در دولت باطل در حالى
كه امام تان پنهان و مستور باشد، افضل و داراى
ثواب بيشتر است، به خاطر ترسى كه شما در دولت باطل
از دشمنان تان داريد.
4 ـ آماده شدن شرايط براى
محو سلطه مستكبران:
حضرت مهدى (عليه السلام) فرموده است: «انّه
لم يكن لاحد من آبائى(عليهم السلام)اِلاّ وقد
اوقعت فى عنقه بيعة لطاغية زمانه و إنى أخرج حين
أخرج ولابيعة لأحد من الطواغيت فى عنقى».( [22] )
«هيچ كدام از پدران من (عليهم السلام) نبودند مگر
آن كه بيعت طاغوت دورانش اجباراً بر عهدهاش نهاده
شد، اما من در زمان ظهورم، در حالى قيام مى كنم كه
بيعت و پيمان هيچ يك از طواغيت برگردنم نيست.
حضرت مهدى (عليه السلام) اگر بخواهد بر طبق اراده
خدا حكومتى توحيدى در همه عالم تشكيل دهد به
گونه اى
كه همه قدرتهاى حاكم را در هم شكسته و سلطه و
سيطره اش را بر سراسر هستى گسترش دهد، لازم است كه
شرايطى در دنيا ايجاد شود كه از همان زمان ظهور تا
استقرار كامل نظام عدالت، هيچ طاغوت و مستكبرى را
ياراى مقاومت و غلبه در برابر او نباشد.
5 ـ آزمايش مردم در ميزانِ
ايمان به امامت:
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
«ذلك الّذى يغيب عن شعيته و اوليائه غيبةً لايثبت
فيها على القول بامامته إلاّ من امتحن اللّه قلبه
للايمان».( [23] )
«او ـ مهدى (عليه السلام) ـ كسى است كه از شيعيان
و دوستان خود غايب مى گردد غيبتى كه در آن، كسى بر
اعتقاد به امامت و ولايت او استوار نمىماند مگر
آن كس كه خداوند قلبش را به ايمان امتحان كرده
باشد.»
6 ـ آزمايش مؤمنان به سختى
ها و شدايد روزگار:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «إنّ لصاحب
هذاالامر غيبةً، المتمسّك فيها بدينه كالخارط
للقتاد».( [24] )
«صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ غيبتى
دارد كه در آن، هركس بخواهد دينش را حفظ كند مانند
كسى است كه بخواهد با كشيدن دست بر شاخه اى خار،
آن را از خار برى سازد.»
امام كاظم (عليه السلام) فرمود: «إنما هى محنةٌ من
اللّه عزّوجلّ امتحن اللّه بها خلقه».( [25] )
«به يقين، غيبت مهدى (عليه السلام)، امتحانى از
جانب خداست كه بندگانش را به آن مى آزمايد. و امام
صادق (عليه السلام) فرمود: نه به خدا قيام نخواهد
كرد مگر غربال شويد، مگر در امتحانات، تصفيه شويد
مگر نيك و بدتان از هم جدا شوند.»( [26] )
7 ـ گناهان و عدم آمادگى
مردم:
حضرت مهدى (عليه السلام) در بيان كيفيت
بهره بردن از وجود ايشان در دوران غيبت مى
فرمايند: «و امّا وجه الانتفاع بى فى غيبتى
فكالانتفاع بالشمس اذا غيّبها عن الابصار
السحاب».( [27] )
«امّا چگونگى بهرهورى از من در دوران غيبتم چونان
بهره بردن از خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از
ديدگان، مستور مى دارند.»
طبق اين كلام شريف، وجه غيبت خورشيد را بايد در
وجود ابرها جستجو كرد. خورشيد به خودى خود عين
ظهور است و يكسره نور افشانى و درخشش دارد. اين
ابرها هستند كه چهره جان فروز آن را از ديدگان
مخفى مى كنند. و بدين گونه است نهانى آخرين خورشيد
ولايت و امامت حضرت مهدى (عليه السلام) كه در ذات
خويش جز مهربانى و لطف و عنايت نسبت به عباد اللّه
ندارد. امّا مردم با گناهان خود و با عدم آمادگى
براى قبول حكومت الهى او، سبب پنهان ماندن او در
پس پرده هاى سياه ابر غيبت مى باشند. چنين است كه
شيخ طوسى (رحمة اللّه عليه) مى فرمايد:
«امّا سبب غيبت امام دوازدهم
(عليه السلام) ممكن
نيست كه از جانب خداى سبحان و يا از جانب خود آن
حضرت باشد، بلكه از طرف مردم و مكلفين است و جهت
آن غلبه خوف ـ از نابودى حق ـ و مطيع نبودن مردم
نسبت به اوست و هر موقع كه اين سبب زائل شود و
مردم در اطاعت او بكوشند، و تسليم او باشند، ظهور
واجب مى شود.»( [28] )
8 ـ جريان سنّت الهى:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «وجه
الحكمة فى غيبته، وجه الحكمة فى غيبات من تقدّمه
من حجج اللّه تعالى ذكره».( [29] )
وجه حكمت در غيبت او، همان وجه حكمت در غيبت هايى
است كه توسط حجّت هاى الهى پيش از او صورت گرفته،
به عبارت ديگر مى توان وجه غيبت حضرت مهدى (عليه
السلام) را استمرار همان سنّت حكيمانه اى دانست كه
در ادوار گذشته تاريخ به غيبت بسيارى از انبيا و
اوليا انجاميده است.
چنانكه باز هم امام صادق
(عليه السلام) فرمود: «إنّ
سنن الانبيا (عليهم السلام)
بما وقع بهم من الغيبات
حادثة فى القائم منّا اهل البيت حذوالنّعل بالنّعل
و القذّة بالقذّة».( [30] )
«سنت هاى پيامبران نسبت به غيبت هايى كه براىشان
پيش آمد، همگى به طور تمام و كمال در مورد قائم ما
اهل بيت، اتفاق مى افتد.»
منبع: امامت، غيبت، ظهور!
|